اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيم؛ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِين
وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبينَ الطّاهِرين وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعين.
اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيم
«فَاتَّقُواْ اللَّهَ وَ أَطِيعُونِ وَ لَا تُطِيعُواْ أَمْرَ الْمُسْرِفِينَ الَّذِينَ يُفْسِدُونَ فىِ الْأَرْضِ وَ لَا يُصْلِحُونَ»
« اِنَّ الاِسلامَ بَدؤُهُ مُحَمَدیٌّ وَ بَقاؤُهُ حُسِینیٌّ »
مروری بر مباحث گذشته
در دهه عاشورا بحث ما راجع به قیام و حرکت امام حسین(علیه السلام) بود و اوّل بحث هم این جمله را من میگفتم که «اِنَّ الاِسلام بَدؤُهُ مُحَمَدیٌّ وَ بَقائُهُ حُسِینیٌّ» البتّه چون این را سؤال کردند باید توضیح دهم که این روایت نیست؛ تیتر انتخابی خود بنده است. میخواستم این را تذکّر بدهم. من آنچه که در واقع و خارج اتّفاق افتاده را میگفتم. عرض کردم حرکت و قیام امام حسین(علیه السلام) هدفمند بود؛ یکی از آن اهدافی را که خود حضرت در وصیّتنامهشان به برادرشان محمد بن حنفیّه هنگام خروج از مدینه نوشتند این جمله بود که برای اصلاح امّت جدّم قیام کردم. البتّه عرض کردم که این حرکت یک صحیفهای بود از درسهایی برای ابناء بشر الی یوم القیامه در ابعاد گوناگون معرفتی، معنوی، فضیلتیِ انسانی، دنیوی، اخروی، فردی، اجتماعی؛ یک مجموعهای بود. و اینطور که حضرت فرمودند، مبدأ این حرکت، به تعبیری میشود گفت که آن غیرتِ بر دینی بود که امام حسین(علیه السلام) داشت. چون من تعبیر کردم: «وَ بَقائُهُ حُسِینیٌّ». یعنی غیرت بر دین موجب شد که امام حسین(علیه السلام) از نظر حرکت ظاهریاش، این قیام و حرکت را انجام دهد و به تعبیری که خود حضرت فرمود، جامعه جدّش را اصلاح کند. لذا عرض کردم که حسین(علیه السلام) مُصلح غیور است.
تجلّی غیرت اخلاقی در حرکت امام حسین(علیه السلام)
در باب غیرت عرض کردم در دو رابطه مطرح میشود؛ یکی در رابطه با مسائل اخلاقی است که گفته میشود آن حالت روحی است در انسان که کوشش میکند و سعی میکند که آن چیزی که عقلاً و شرعاً حفظ او لازم است را حفظ کند؛ و ما نسبت به اموری که حفظ او عقلاً و شرعاً لازم است، امری برتر از دین نداریم. لذا در این رابطه امام حسین(علیه السلام) به حسب همین اصطلاحی که علمای اخلاق میفرمایند، حضرت غیور بود. برای چه؟ برای حفظ و حراست از دین اسلام. که دین اسلام برترین چیزی بود که حضرت از نظر ظاهر میخواست او را حفظ کند؛ سعی و کوشش در حفظ امری که عقلاً و شرعاً حفظ او لازم است. لذا حسین(علیه السلام) از نظر ظاهر که عرض کردم به اصطلاح علمای اخلاق غیور بود، مصلحِ غیور است.
تعریف غیرت در مباحث عرفانی و سلوک إلی الله
امّا آخرین جلسه بحثم؛ میروم سراغ آن و آن را میخواهم ادامه بدهم. در باب این حرکت امام حسین(علیه السلام) که عرض کردم در دو رابطه مطرح است، یکی از نظر ظاهر که در ارتباط با مباحث اخلاقی این را مطرح کردم. دوم؛ از نظر معرفتی، که جنبههای باطنی داشت. از نظر معرفتی ما میبینیم اهل معرفت هم در باب مسئله غیرت تعریفی دارند و اصطلاحی دارند و میگویند یکی از منازل سلوک الی الله تعالی عبارت از غیرت است. در آنجا غیرت را میگویند از حالات قلب است. غیرت از حالات قلب است و از لوازم محبّت است. قلب جایگاه محبّت است. ظرف محبّت، قلب انسان است و میگویند غیرت از حالات قلب انسان است و در ارتباط با محبّت و از لوازم محبت است. بعد اینها وارد میشوند در بحث غیرت و میگویند این غیرت که از لوازم محبّت است موجب میشود که سالک در سلوکش موانع را از سر راه سیر الی الله بردارد و بعد هم هرچه نزدیکتر میشود، یعنی هرچه در این سیر جلوتر میرود، قدرتِ غیرت او شدیدتر میشود و لذا موانع بزرگتری را از سر راهش برمیدارذ.
فراغت از غیرِ محبوب؛ اثر اوّل غیرت بر روی مُحبّ
در جلسه آخر مطلبی را گفتم که الآن میخواهم وارد بحث آن بشوم و آن نقش غیرت بر روی مُحبّ بود. چون غیرت در همین اصطلاح معرفتی یعنی اظهار ناشکیبایی که به محبّ دست میدهد به جهت آن رغبتی که به محبوبش دارد. بیقراری؛ یک حالت بیقراری است که در محبّ، در ربط با محبت صادقانهاش نسبت به محبوبش پیدا میشود. این غیرت میگویند بر روی محبّ، یعنی کسی که اهل محبّت به شیئی است، دو اثر میگذارد؛ اوّل اینکه همه آمال و آرزوهای محبّ را از او میگیرد. یعنی او را از غیر محبوبش فارغ میکند. این دل انسان که مرکز آرزوها و آمال ماست، وقتی که محبّت صادقانهای نسبت به الله تعالی پیدا شود، در اینجاست که اثر این محبت، یعنی غیرتِ نسبت به این محبّت، این است که مُحبّ تمام آرزوهایی که در این دل داشت همه را تخلیه میکند. فارغش میسازد. فقط چه میماند تَه دلش؟ که آن وقت میرسیم به اثر دوم؛ این اثر دوم دیگر بالاتر از اوّلی است.
فراغت از خود پرستی؛ اثر دوم غیرت بر روی مُحبّ
انسان ممکن است که حُبّ به حسن، حسین، تقی، نقی، اینها همه را از دلش خارج کند، امّا حُبّ به خودش را چه؟ خودم را دوست دارم دیگر. مگر دوست ندارم؟ اثر اوّل غیرت در محبت نسبت به محبوب این است که او را از غیرِ محبوب و آرزو نسبت به غیرِ محبوبش فارغ میکند؛ بسیار خوب این حالا فارغ شد، کسی نیست. مهمتر این است؛ اثر دوم، که شدّت پیدا میکند غیرت در محبت او را از خودپرستی یعنی خوددوستیاش هم فارغ میکند؛ خلاصش میکند؛ به این معنا که تسلیم خواستهای محبوبش میشود؛ دیگر خواستی ندارد. این دو تا اثر را اهل معرفت راجع به غیرت در محبّت میگویند که غیرت در محبّت دو نقش اساسی دارد بر روی محبّ، یکی اینکه او را از تمام آرزوها غیر از محبوبش فارغ میکند. دوم اینکه خلاصش میکند، او را از خودش فارغ میکند. از خودپرستی خلاصش میکند؛ به این معنا که تسلیم میشود به خواستهای محبوبش. بعد هم میگویند غیرت بُرّنده سلاح است در برداشتن تمام موانع از سر راه سلوک الی الله تعالی.
غیرت، از لوازم مُحبّت صادقانه و خالصانه
اما بحث ما از اینجا شروع میشود که ما میگوییم غیرت از حالات قلب است و از لوازم محبت و حُبّ به شیئ است؛ اما چه حُبّی؟ دو چیز در آن اینجا مطرح است: حبّی صادقانه و خالصانه. لذا وقتی ما میرویم در معارف خودمان و آنچه را که وارد شده است در این باب، آنجا میبینیم که مسائل را مطرح میکنند که حبّ اولیاء خدا به خدا حبّی صاقادنه و خالصانه است. این حبّ است که گفته میشود لازمهاش عبارت از غیرت است. میگوییم غیرت از لوازم محبّت، اما کدام محبّت؟ محبّتی که صادقانه و خالصانه باشد.
نشانه مُحبّت صادقانه و خاصانه
ما در روایات داریم. یک روایت از امام صادق(علیه السلام) است که میفرماید: «دَلیلُ الحُبِّ ایثارُ المَحبوُبِ عَلی مَا سِواه»؛ نگاه کنید حضرت آثارش را مطرح میفرماید. نشانه حبّ، یعنی حُبّ صادقانه و خالص، این است که محبوبش را بر غیر او مقدّم میدارد. این همان است که در اینجا میآید میگوید تمام آرزوها غیر محبوب تخلیه میشود. «ایثار بر ما سواه» این است. این از آثار محبّت شمرده میشود. در باب ایمان، ایمان غیر از اعتقاد است؛ من اینها را جداسازی میکنم. اعتقاد محصول کار عقل و برهان و این حرفها است. اگر اثر روی دل گذاشت، ایمان حاصل میشود. ایمان مربوط به دل است؛ ایمان، دلبستگی است. خلوص در ایمان را از کجا میتوانیم بفهمیم؟ این را از کجا بفهمیم که ایمان من به خدا خالص است؟ حالا یک کسی میخواهد خودش را شناسایی کند که ایمانش به خدا صادقانه و خالصانه است. راست میگویی یا دروغ میگویی؟ بیایید ببینید روایت ما چه میگوید؛ میگوید نگاه کنید ببینید حُبّت به خدا چه جوری است! چون ایمان ریشه در حبّ دارد. ببینید اینکه میگویید خدا را دوست دارم، راست میگویی یا دروغ میگویی؟ اگر راست میگویی ایمانت هم درست است.
نشانه ایمان خالص
از امام صادق(علیه السلام): «لایُمَحِّضُ رَجُلٌ اَلایمانَ بِالله تعالی حَتّی یَکونَ اللهُ اَحَبَّ اِلیهِ مِن نَفسِه وَ اَبیه وَ اُمِّه وَ وُلدِهِ وَ اَهلِه و مالِه و مِنَ النّاس کُلِّهِم»؛ هیچکس نمیتواند ادّعا کند ایمان من به خدا خالص است، تا اینکه نگاه کند در دلش، ببیند خدا پیش او محبوبتر است از خودش. این همان دوّمی بود که من گفتم. از خودپرستی خلاص شده است؛ از خودش، پدرش، مادرش، بچّهاش، همسرش، مالش، بعد دیگر تمامش میکند از همه مردم. در روایات ما این مطرح است. عرض کردم غیرتی که ما در باب داریم که میگویند بر روی محبّ دو نقش دارد غیرت؛ و غیرت را هم گفتیم دیگر چون خود آنها هم میگویند از حالات قلب است. یکی از لوازم محبت است. در دوستیات با خدا بیغیرتی یا باغیرتی؟
تفسیر عرفانی «فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ»
در یک روایتی دارد «اِنَّ مُوسَی(علیه السلام) نَاجَی رَبَّه بِالوادِ المُقَدَّسِ فَقال یا رَبِّ اِنّی اَخلَصتُ لَکَ المَحَبَّةَ مِنّی»؛ حضرت موسی رفته بود برای مناجات در وادی مقدّس، گفت: خدایا من خالص کردم محبت را «وَ غَسَلتُ قَلبِی عَمَّن سِوَاکَ»، دلم را پاک کردم از غیر تو «وَ کانَ شَدیدَ الحُبِّ لِاَهلِهِ»، امّا از این طرف خیلی خانوادهاش را، بچّههایش را خیلی دوست داشت؛ «فَقالَ اللهُ تَبارکَ وَ تَعالی: فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ»؛ یک بعد عرفانیِ «فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ» را اهل معرفت اینجا مطرح میکنند. «اَی اِنزِع حُبَّ اَهلِکَ مِن قَلبِکَ اِن کانَت مَحَبَّتُکَ لِی خالِصَةً وَ قَلبُکَ مِنَ المَیلِ الی مَن سِوَایَ مَغسُولاً»، اگر این است، دیگر جا برای کس دیگر نمیماند.
تجلّی غیرت عرفانی در حرکت امام حسین(علیه السلام)
لذا ما در روایت از پیغمبر اکرم داریم «قالَ رَسولُ اللهِ (صَلَّی اللهُ عَلیه وَ آلِه وَ سَلَّم): اَحَبُّوا اللهَ مِن کُلِّ قُلوبِکُم» من میخواهم این را به اصطلاح خودمان فارسیاش کنم. گاهی به یک کسی میخواهیم اظهار محبّت صادقانه بکنیم میگوییم از ته دل دوستت دارم. البته این گویا نیست. یک مقداری نزدیک میکند به قول ما. خدا را دوست بدار، سراسر؛ جایی برای کسی دیگر آنجا نگذار. یعنی وقتی مواجه شدی، این غلبه داشته باشد. خصوصیّت مهمّ حسین(علیه السلام) در این حرکت در بُعد معنویِ معرفتیاش همین است. همه آن چیزهاییکه در این روایت بود در او بود. یک روز، همه را، همه را یک جا به خدا تقدیم کرد. این را که من تعبیر کردم، «مصلحٌ غیورٌ» در دو رابطه اصطلاحی اخلاقی و عرفانی بود. اخلاقی آن ظاهر حرکت او بود که حفظ دین بود که علمای اخلاق میآیند معنا میکنند. از این طرف بیایید در بُعد معرفتیاش که عرفا میگویند، امام حسین(علیه السلام) این را عملاً اثبات کرد.
اهل دنیا شیرینیِ دوستیِ خدا را نمیفهمند
البته دنیادارها نمیتوانند اینها را بفهمند. یک روایت از امام کاظم(علیه السلام) من این را میخوانم «قال: اِذا تَخَلَّی المُؤمِنُ مِنَ الدُّنیا سَمَا» حضرت میگوید اگر مؤمن خودش را از دنیا خالی کرد، «سَمَا» اوج میگیرد «وَ وَجَدَ حَلاوَةَ حُبِّ اللهِ»، شیرینیِ دوستیِ خدا را میچشد. وقتی چشید چه جوری میشود؟ «وَ کانَ عِندَ اَهلِ الدُّنیا کَأَنَّه قَد خُولِطَ» وقتی دنیاداران با آن عینک مادّی نگریشان نگاهش میکنند، میگویند قاطی کرده است. نه! «وَ اِنَّمَا خالَطَ القَومَ حَلاوَةُ حُبِّ اللهِ فَلَم یَشتَغِلُوا بِغَیرِه»، آن چیزی که با او قاطی شده است میدانید چیست؟ شیرینی حبّ خداست. بله این قاطیاش شده است. نه آنکه تو فکر میکنی قاطی کرده است.
غیرتِ مُحبّت حسین(ع) نسبت به الله تعالی؛ علّت ارزشمندی حُبّ حسین(ع)
این کسانی که آمدهاند حرکت حسین(علیه السلام) را تفسیر کردهاند به یک حرکت حساب نشده، چون شعور این حرفها را ندارند. نمیتوانند بفهمند اصلاً. باورش نمیآید که او در یک روز، در چند ساعت، همه را میدهد. چون او یک چیزی را چشیده است که تو حالا، تو که هیچی، بزرگتر از تو هم نرسیده به آن. «مصلحٌ غیورٌ» هم در بعد اخلاقی و هم عرفانی؛ هم حرکت ظاهریاش هم حرکت باطنیِ درونیاش. لذا همین غیرتِ محبّتی که داشت ببینید چه میکند و آن این است که حبّ به حسین(علیه السلام) دیگر خودش کارسازی میکند. حبّ به حسین(علیه السلام) کارسازی میکند. این برای آن است، غیرتِ محبّت حسین(علیه السلام) به الله تعالی است که حبّ به حسین(علیه السلام) را برای ما ارزشمند کرده است. اولیاء خدا که میآیند افتخارشان به این است که من حسین را دوست دارم؛ همین. دیگر بیشتر از این نمیتوانم بگویم. چیزی ندارم در دستم؛ دوستش دارم؛ همین برای من کافی است.
ورود جابر به کربلا
ببینید جابر که امروز میآید چه میگوید و روی چه چیزی تکیه میکند. عطاء نامی است که نقل میکند «کُنتُ مَعَ جابِرِ بن عَبدِاللهِ یَومَ العِشریِنَ مِن صَفَر فَلَمّا وَصَلنَا الغاضِرِیَّةَ» میگوید روز بیستم صفر من با جابر بودیم، رسیدیم کربلا. اوّل کاری که کرد جابر چه کار کرد؟ «اِغتَسَلَ فِی شَرِیعَتِها»، اول رفت غسل کرد در شریعه فرات. میداند دارد کجا میرود. دارد میفهمد. شستوشویی کن و وانگه به خرابات خرام؛ میگوید غسلش را کرد «وَ لَبِسَ قَمِیصاً کانَ مَعَهُ طاهِراً» یک پیراهن تمیزی همراهش آورده بود، این را هم به تنش کرد. «ثُمَّ قالَ لی أَ مَعَکَ شَیءٌ مِنَ الطِّیبِ یا عَطاءُ ؟» بعد میگوید رو کرد به من گفت آیا همراه تو چیزی از بوی خوش هست؟ گفتم «مَعی سُعد»، سعد همراهم دارم. میگوید از من گرفت «فَجَعَلَ مِنهُ علی رَأسِه وَ سَائِرِ جَسَدِهِ » از سر تا پایش را خوشبو کرد.
جابر با پای برهنه، در وادی مقدس
خوب حالا چه کار میکند؟ «فَمَشَی حافِیاً»، بله «فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى»؛ دیدم جابر اینجا پابرهنه راه افتاده است. آمد. قدمها آرام، آرام، آرام آمد. من تعجّب میکنم وقتی این را عطیّه نقل میکند میگوید «حَتّی وَقَفَ عِندَ رَأسِ الحُسِین (علیه السلام)» جابر نابینا بود آن روز. کجا تشخیص داد به اینکه کدام سمت، سمت سر حسین (علیه السلام) قرار دارد؟ این از کجا تشخیص داد؟ آقا، بنشینید دقّت کنید در اینها. من نمیدانم این از کجا فهمید. میگوید ایستاد آنجا «وَ کَبَّرَ ثَلاثاً» سه مرتبه گفت الله أکبر. جابر این قدر عظمت از حسین دید، دید دارد خدا را یادش میرود، گفت اللهاکبر، الله اکبر، اللهاکبر؛ سه مرتبه. «ثُمَّ خَرَّ مَغشِیّاً عَلَیهِ» دیگر جابر غش کرد، افتاد زمین.
حَبیبٌ لا یُجیبُ حَبیبَهُ
عطیه میگوید «فَرَشَشتُ عَلیهِ شَیئاً مِنَ الماءِ فَاَفاقَ ثُمَّ قال یا حُسینُ ثَلاثاً» آب آوردم زدم به صورت جابر، بلند شد، به هوش آمد. حالا چه گفت؟ سه بار گفت یا حسین. بعد از آن چه گفت؟ این جمله «حَبِیبٌ لا یُجیِبُ حَبِیبَهُ»؛ یعنی میدانی که دوستت دارم؛ در اینکه شُبههای نیست؛ اما دوست چرا جواب دوستش را نمیدهد؟ جابر خودش جواب خودش را دارد. گفت «أنَّی لَکَ بِالجَوابِ؟» کجا تو میتوانی جواب مرا بدهی و حال اینکه بین سر و بدنت جدایی افتاده است... اللهمَّ صلِّ عَلی مُحمَّدٍ و آلِ مُحَمِّد...
دريافت صوت پخش صوت دريافت فيلم پخش فيلم