اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيم؛ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَلَمِين وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبينَ الطّاهِرين وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعين. اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيم
«فَاتَّقُواْ اللَّهَ وَ أَطِيعُونِ وَ لَا تُطِيعُواْ أَمْرَ الْمُسْرِفِينَ الَّذِينَ يُفْسِدُونَ فىِ الْأَرْضِ وَ لَا يُصْلِحُونَ».
«اِنَّ الاِسلام بَدؤُهُ مُحَمَدیٌ وَ بَقاؤُهُ حُسِینیٌ»
مروری بر مباحث گذشته
گفته شد حرکت و قیام امام حسین(علیه السلام) حرکتی هدفمند بود و بنابر همان نقلی که هست حضرت اصلاح امّت جدّ را مطرح کردند. لذا من عرض کردم این قیام و حرکت صحیفهای بود و دارای درسهایی برای ابناء بشر در ابعاد گوناگون معرفتی، معنوی، فضیلتی انسانی، دنیوی، اخروی، فردی، اجتماعی و منشأ آن هم عبارت از غیرتی بود که حسین(علیه السلام) در دو رابطه داشت که جزء اصطلاحات است؛ غیرت بر دین که این از نظر ظاهر نمود داشت و یکی هم از نظر باطنی بود، یعنی سیر درونی، سیر إلی الله تعالی بود. ما در گذشته اینها را بحث کردیم. فعلاً ما وارد شدیم در این اصطلاحی که اهل معرفت راجع به غیرت معرفت دارند که آن ناشکیبایی است که از حُبّ مُحِبّ به محبوبش و حُبّ به متعلَّقات محبوبش نشأت گرفته است. این را هم عرض کردم که غیرت روی مُحبّ دو نقش اساسی دارد.
غیرت، نشأت گرفته از محبّت صادقانه خالصانه سراسری
در اواخر جلسه گذشته عرض کردم که چون محورْ حُبّ به محبوب است، یعنی محبّْ حُبّ به محبوب دارد و این غیرت هم نشأت گرفته از اوست، حُبّ صادقانه، خالصانه و سراسری است؛ به طوریکه جایی در دلِ مُحبّ برای غیرِ محبوب نباشد. روایت این بود که آخر جلسه گذشته که از پیغمبر اکرم داشت «قال رسول الله(صلّی الله علیه و آله و سلم): اَحِبُّوا اللهَ مِن کُلِّ قُلوبِکُم»؛ حبّ شما به خداوند در دل شما سراسری باشد.
دعای امام زین العابدین(صلوات الله علیه)؛ دلی مملوّ از حبّ خدا
ما این معنا را در معارفمان داریم. حتی اولیاء خاصّ خدا یکی از درخواستهایشان از خداوند همین بوده است. در دعای زین العابدین(صلوات الله علیه) دارد: «اللّهُمَّ اِنّی اَسألُکَ اَن تَملَأََ قَلبی حُبّاً لَک»؛ یعنی درخواستش این است که سراسر دلش مملوّ از حبّ خدا باشد؛ «تَملَأَ قَلبی حُبّاً لَک». اگر این معنا آمد، آن دو نقش اساسی که در باب غیرت به معنایی که اهل معرفت میگویند هم میآید، که عرض کردم یکیاش این بود که مُحبّ از نظر درونش یک حالت اینچنینی پیدا میکند؛ یعنی نقش اوّل غیرت این است که تمام آمال و آرزوها را از مُحبّ میگیرد و او را از غیر محبوبش فارغ میسازد. وقتی این بیاید این هم همراهش هست. در اینجا یک نکتهای هست نسبت به اولیاء خاصّ خدا و آن این است که نگاه کنید زینالعابدین(صلوات الله علیه) از خدا تقاضا میکند خدایا! سراسر دل من را پُر کن از محبّت خودت، که دیگر جایی برای غیر تو نباشد. وقتی پُر شد قهراً اینطوری میشود که دیگر جایی برای غیر خدا باقی نمیماند. یعنی آن نقش اوّل اساسی در ارتباط با آن معنایی که در باب غیرت در اصطلاح اهل معرفت هست، حاصل میشود و آن مسئله این است که او از تمام آمال و آرزوها همه، همه، همه رویگردان میشود؛ اینها از او گرفته میشود و بعد هم از غیر محبوبش فارغ میشود.
نقش محبوب در رویگردانی مُحبّ از غیر محبوب
حالا آیا این از ناحیه خودش است؟ نه، این از ناحیه محبّت به محبوب حاصل میشود. این یک نکته است. آنگاه که محبوب عنایت کرد و حبّ سراسری را مرحمت کرد، اینجاست که این مسئله پیش میآید که از غیر محبوب فارغ و رویگردان میشود. من اینها را همه را مُستنداً میخوانم. حسین(علیه السلام) در دعای عرفه خطاب به خدا میگوید «أَنْتَ الَّذِي أَزَلْتَ الْأَغْيَارَ عَنْ قُلُوبِ أَحِبَّائِكَ حَتَّى لَمْ يُحِبُّوا سِوَاك»؛ خدایا این کار تو بود؛ تو بودی که از دل دوستانت توجّه به اغیار را محو کردی تا غیر تو را دوست نداشته باشند. این تو بودی که همه آمال و آرزوهای غیر خودت را از من گرفتی. این همان نقش اوّل اساسی غیرت در محبت است. بیاییم برویم از دهان خود اینها بشنویم چه میگویند آخر! نمیشود که ما خودمان ببافیم! ببینیم اینها خودشان چه میگویند. من دانهدانه دارم الآن برای شما میگویم؛ آن دعای ابوحمزه بود، این هم دعای عرفه؛ نگاه کنید تکّهتکّه میآورم، اینها را بگذارید کنار هم ببینید چه چیزی از آن در میآید.
اثر حلاوت حُبّ خدا در اولیاء خدا
حالا که این آمد، اگر یادتان باشد من چون جلسه قبل آخر جلسه تُند آن روایت را از امام هفتم(علیه السلام) خواندم و رد شدم؛ و آن این است که وقتی اینها شیرینی این محبت را چشیدند و این اثر پیدا شد، آنجاست که ابناء دنیا میبینند یک کارهای نامعقولی از اینها سر میزند به تعبیر آنها؛ مثل اینکه برای امام حسین هم همینجور تفسیر میکنند یک عدّهای؛ حضرت هم جوابش را داد، گفت نه آقاجان! تو سَرِت نمیشود! اینها قاطی نکردهاند؛ اینها یک چیز دیگری در آنها قاطی شده است و آن «حلاوت حُبّ به خدا» است که اینها را اینجوری کرده است.
شهادت و لقاء الله؛ پیآمد محبّت سراسری الهی
حالا بیا از امام صادق(علیه السلام) گوش کن. دعای امام صادق(علیه السلام) است. اینها معارف ماست. «وَ اشْغَلْ قَلْبِي بِعَظِيمِ شَأْنِكَ»، دلم را به عظمت والای مقامت مشغول و سرگرم کن ؛ «وَ أَرْسِلْ مَحَبَّتَكَ إِلَيْهِ»، آن محبت سراسریات را به قلب من بفرست ؛ خوب، در پی آن چه داشته باشد؟ «حَتَّى أَلْقَاكَ وَ أَوْدَاجِي تَشْخُبُ دَماً»؛ (یا تَشخَبُ، هر دو تای آن درست است) این محبت سراسریات را بفرست تا من تو را ملاقات کنم، اما با چه حالی؟ با این حال که از این رگهای گردنم خون روان باشد. - ایبابا – اینها خودشان اینجور میخواهند. بروید معارفتان را ببینید. دعا از خودشان است، من دارم دعا را میخوانم. آن برای زین العابدین(صلوات الله علیه)، آن برای حسین(علیه السلام) و این برای امام صادق(علیه السلام). آقا بروید معارفتان را ببینید. من حرفهایم هدفمند است؛ و آن این است که نچشیدی؛ ما چون واقعاً نچشیدیم، از معارفمان ما بیگانهایم.
تلاقی غیرت اخلاقی با غیرت عرفانی
من حالا یک مطلبی را میخواهم عرض کنم. این مباحث، همه مباحث ریشه داری است. یک وقتی به ذهن من این بود که «تلاقی بین دو غیرت در دو اصطلاح» را بحث کنم؛ حالا البته یک مقداری ممکن است حرفهایم سنگین بشود؛ اهل مباحث اخلاقی آمدند غیرت را آنجور معنا کردند و گفتند غیرت یعنی کوشش و سعی در حفظ آن امری و چیزی که عقلاً و شرعاً حفظش لازم است و بعد گفتند سرآمد او حفظ دین است. لذا من تعبیر کردم که حسین(علیه السلام) غیرت بر دین داشت. این بُعد ظاهریاش بود؛ لذا تعبیر کردم «مصلحٌ غیور»؛ این برای ظاهر بود. اما باطناً هم همین بود. باز هم غیور است.
میآییم سراغ اهل معرفت؛ میبینیم آنها غیرت را که تعریف میکنند، میگویند غیرت، آن ناشکیبایی است که از ناحیه حُبّ به مُحبّ در سیر به سوی محبوبش دست میدهد و ناشکیاییاش هم در ارتباط با خود محبوب است و هم حُبّ به متعلَّقات محبوب. این اهل معرفت این را هم دارند. خوب، من اینجا حالا وارد میشوم و میخواهم اینها را با هم جُفتوجور کنم. اینها حُبّ به خداوند دارند؛ محبوب حقیقی آنها خداست؛ حُبّ به الله تعالی است و سیر به سوی محبوب میکنند و در این سیر این ناشکیبایی دارند و موانع را یکی پس از دیگری از سر راه برمیدارند. حُبّ به متعلّقات هم میگویند هست. متعلّقات خدا چیست؟ محبوب آنها خداست؛ متعلّقات خدا را ببینیم چیست؟ و آن این است که یکی از متعلّقات خدا کلام الله است دیگر؛ حرف خدا جزء متعلّقاتش نیست؟! ظاهراً مثل اینکه قابل انکار نیست؛ اوامر و نواهی او، خواستههای آن محبوب، اینها جزء متعلّقات او است. من رده اوّل آن را گرفتم. از خودش شروع کنیم.
حُبّ به متعلّقات محبوب؛ محلّ تلاقی غیرت اخلاقی با غیرت عرفانی
در این جا میبینیم این دو اصطلاح (غیرت اخلاقی و غیرت عرفانی) اینجا دارند به هم نزدیک میشوند. یعنی اخلاقی میگوید کوشش و سعی در حفظ آن امری که عقلاً و شرعاً حفظش لازم است و بعد میگوید سرآمدش دین است؛ غیرت بر دین. دین ما را چه تشکیل میدهد؟ کلام الله تشکیل میدهد، رضای الهی، اوامر الهی، نواهی الهی، فرمانهای الهی، درست است دیگر؟ دین ما را اینها تشکیل میدهد؛ غیر از این که نیست؛ ما میآییم، میبینیم این در همان تعریفی که اهل معرفت کردند هم هست، اما اهل معرفت با قضیه به صورت ریشهای برخورد کردهاند؛ آنها (علمای اخلاق) نه، همین ظاهر قضیه را گرفتهاند. من گفتم که این دو تا اصطلاح با هم دیگر در اینجا تلاقی میکنند.
تلاقی دو غیرت در زیارت جامعه
میآییم در معارف خودمان میبینیم بله، باز هم اینها مطرح است؛ در اینها هم یک حالت پیوستگی با هم را میبینیم. همه شما دیگر زیارت جامعه را خواندهاید؛ « السَّلَامُ عَلَى الدُّعَاةِ إِلَى اللَّهِ وَ الْأَدِلَّاءِ عَلَى مَرْضَاةِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَقِرِّينَ فِي أَمْرِ اللَّهِ»، درود بر شما که داعیان به سوی خدا هستید و راهنمایان طریق رضا و خشنودی حضرت احدیّتید؛ «وَ الْمُسْتَقِرِّينَ فِي أَمْرِ اللَّهِ»، ثابت قدم در اجرای فرمان خدا؛ ببینید چقدر زیبا! «وَ التَّامِّينَ فِي مَحَبَّةِ اللَّهِ»، کسانی هستید که در عشق به خدا کاملید؛ سراسر قلب شما را محبّت خدا دربرگرفته است؛ «وَ الْمُخْلِصِينَ فِي تَوْحِيدِ اللَّهِ»، صاحبان مقام اخلاص در توحید نسبت به حضرت احدیّت هستید. آن هم محبّت به تعبیری که من گفتم صادقانه، خالصانه، سراسر وجود شما را گرفته است. «وَ الْمُظْهِرِينَ لِأَمْرِ اللَّهِ وَ نَهْيِهِ»، شما غیرت در دین دارید؛ آشکار کننده امر و نهی خدا هستید. به تعبیر ما طلبهها اینجا جنبه امر به معروف و نهی از منکرش را مطرح میکند. بعد میگوید چه؟ «وَ عِبَادِهِ الْمُكْرَمِينَ الَّذِينَ لَا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ»؛ اینجا میرود سراغ پیاده کردن و اجرا؛ آنجا ابلاغی بود، اینجا اجراییاش را میآورد.
غیرت عرفانی، ریشه غیرت اخلاقی
تمام این ادعیّه ما که وارد شده است، من همه را مستند آوردم دیگر؛ اینها چیزهایی نبود که بخواهید در آن خدشه بکنید. هر چه هم آوردم قابل خدشه نیست. ما میبینیم اینجا هم همان است؛ هم غیرت به اصطلاح اهل معرفت را آورده و هم غیرت به اصطلاح اخلاقی و غیرت بر دین را آورده است؛ هر دو تای آن را آورده است و همه را مطرح میکند. ریشه غیرت بر دین از نظر ظاهری همان غیرتی است که اهل معرفت میگویند؛ که البته آنها بالاتر میگویند. ریشهاش آنجاست. نسبت به آنچه در ارتباط با محبوب است غیور است؛ که یکی از چیزهایی که در ربط با محبوب است، دین است که میگوید اینها غیرت بر دین دارند. حسین(علیه السلام) غیرت بر دین داشت. ریشه این ظاهر، آن باطن بود؛ ریشهاش آن بود.
جنبه های موهبتی غیرت عرفانی اولیاء خاصّ خدا
آن وقت حالا همینجور گام به گام جلو برویم. بله، این هم هست که این اولیاء خاصّ خدا در ارتباط با این غیرت که ما میگوییم که جاهایی میبینیم که تقاضا میکنند از خدا، باید گفت یک چیزهاییاش هم نسبت به آنها جنبههای موهبتی دارد؛ موهبت است بر آنها؛ که این یک بحث جداگانه است. وقتی این محبت سراسری آمد، ناشکیبایی کذایی هم همراهش میآورد، لذا حسین(علیه السلام) هم گفت «أَنتَ الَّذی أَزَلتَ...» تو بودی که این کار را کردی، من کی هستم؟! این آنجاست که از خودش هم فارغ شده است که آن اثر دوم غیرت است؛ نقش اساسی دوم از غیرت در اصطلاح اهل معرفت را مطرح میکنند؛ خودش را کنار میگذارد؛ از خودش هم خلاص میشود. حالا در اینجا این غیرت است که میبینید که اینجور خالصانه و مخلصانه است و این نقش سازندگی برای ابناء بشر دارد. همین ها در سازندگی در ابعاد گوناگون نقش اساسی دارند. منشأش هم چه بود؟ حبّ به خدا، حبّ صادقانه و خالصانه و سراسری؛ صادقانه، خالصانه، سراسری؛ این حبّ، اینها را ساخت.
حبّ صادقانه خالصانه سراسری، مُحبّ را جزء متعلّقات محبوب میکند
در اینجا آن وقت این مطرح میشود که اگر حبِّ صادقانه و خالصانه نسبت به متعلَّقات محبوب داشته باشد، اینها خودشان یکی از متعلَّقات محبوب میشوند. خودِ اینها میشوند از متعلّقات محبوب! چرا؟ چون خدا اینها را اینجوری کرده است. به آنها داده است؛ خدا اینها را ساخته است، پس اینها چه هستند؟ ساخته دست او هستند. یَدِ قدرت او هستند. جزء متعلّقات الله تعالی محسوب میشوند. اینها بر اثر حبّ به خدا به آن نحو اینجور ساخته شدهاند؛ حبّ به اینها هم نقش سازندگی دارد؛ حبِّ به حسین(علیه السلام) که از اولیاء خاصّ خداوند است، غیرت آفرین است و نقش اساسی دارد در اینکه انسان را سعادتمند کند. اما گفتم صادقانه، خالصانه؛ این نقش دارد و جنبه سرنوشتی برای انسان دارد. چون اینها از متعلّقات محبوب محسوب میشوند.
نقش سازندگی حُبّ حقیقی، در گفتگوی جابر و عطیه
حالا من به عنوان شاهد وارد میشوم. جابر وقتی آمد به زیارت قبر حسین(علیه السلام)، آن صحنه که تمام شد عطیه میگوید دیدم جابر شروع کرد زیارت خواندن، زیارت اربعین که یکی از زیارات این است. شروع کرد این جملات را گفتن که بعد هم اینها با هم بحثشان میشود؛ گفت: «السَّلَامُ عَلَيْكُمْ أَيُّهَا الْأَرْوَاحُ الَّتِي حَلَّتْ بِفِنَاءِ قَبْرِ الْحُسَيْنِ وَ أَنَاخَتْ بِرَحْلِهِ... وَ الَّذِي بَعَثَ مُحَمَّداً بِالْحَقِّ لَقَدْ شَارَكْنَاكُمْ فِيمَا دَخَلْتُمْ فِيه»؛ عطیه گوش کرد، دید چه دارد میگوید! قسم هم میخورد؛ میگوید قسم به آن موجودی که پیغمبر را به حق مبعوث کرد ما شرکت داشتیم در آن کاری که شماها وارد شدید؛ «قَالَ عَطِيَّةُ فَقُلْتُ يَا جَابِر» عطیه میگوید رو کردم به جابر گفتم « کَیفَ؟» چه چیزها میگویی تو! «وَ لَمْ نَهْبِطْ وَادِياً وَ لَمْ نَعْلُ جَبَلًا وَ لَمْ نَضْرِبْ بِسَيْف»؛ چه میگویی؟ ما راهی را در بیابانها طی نکردیم، رنجی نکشیدیم، شمشیری نزدیم، چه میگویی که ما شرکت کردیم؟! «وَ الْقَوْمُ قَدْ فُرِّقَ بَيْنَ رُءُوسِهِمْ وَ أَبْدَانِهِم»، اینها که اینجا خوابیدهاند سرهایشان از بدنهایشان جدا شده و سرهایشان جای دیگر است و بدنهایشان اینجاست؛ «وَ أوتَمَتْ أولادُهُم وَ أَرْمَلَتْ أزوَاجُهُم»، چه میگویی تو؟! بچههای اینها یتیم شدند، همسرهایشان بیوه شدند. جابر، اینهایی که تو میگویی چیست؟!
«فَقَالَ لِي يَا عَطِيَّة»، جابر رو کرد به من گفت ای عطیه «سَمِعْتُ حَبِيبِي رَسُولَ اللَّهِ يَقُولُ مَنْ أَحَبَّ قَوْماً حُشِرَ مَعَهُمْ وَ مَنْ أَحَبَّ عَمَلَ قَوْمٍ أُشْرِكَ فِي عَمَلِهِم»، هر کسی دوست بدارد گروهی را با آنها محشور میشود. نقش سازندگی حبّ حقیقی را دارد میگوید. هر کسی کار گروهی را دوست داشته باشد با آنها شریک است. قسم به آن کسی که پیغمبر را به حق مبعوث کرد «إِنَّ نِيَّتِي وَ نِيَّةَ أَصْحَابِي عَلَى مَا مَضَى عَلَيْهِ الْحُسَيْنُ وَ أَصْحَابُه»، من، نیّتم این بود که اگر با اینها بودم، میزدم. بعد رو میکند به عطیه میگوید «خُذُونِي نَحْوَ أَبْيَاتِ كُوفَان»، دست من را بگیر به سمت کوفه ببر؛ میگوید در بین راه به من گفت «يَا عَطِيَّة هَلْ أُوصِيك؟» من یک سفارشی به تو بکنم؟ «وَ مَا أَظُنُّ أَنَّنِي بَعْدَ هَذِهِ السَّفْرَةِ مُلَاقِيك»، دیگر فکر نمیکنم بعد از این سفر من تو را ببینم؛ میخواهی یک سفارشی به تو بکنم؟ گفت «أَحْبِبْ مُحِبَّ آلِ مُحَمَّدٍ مَا أَحَبَّهُم»، این متعلّقات محبوب است، خوب دقّت کن؛ نقش سازندگی را میخواهد بگوید. «وَ أَبْغِضْ مُبْغِضَ آلِ مُحَمَّدٍ مَا أَبْغَضَهُمْ»، بعد میگوید: «فَإِنَّ مُحِبَّهُمْ يَعُودُ إِلَى الْجَنَّة»، این بهشتیات میکند. اینکه اهل معرفت میگویند دقیقاً با معارف ما حساب شده است.
ملاقات جابر با خاندان حسین(علیه السلام) در کربلاء
التماس دعا... من در تاریخ دیدهام که ظاهراً این را همه اتفاق دارند که در کربلا ملاقاتی بین جابر و خاندان حسین(علیه السلام) حاصل شده است. این را من دیدهام ظاهراً این را نتوانستهاند منکر شوند. من جاهای مختلف دیدهام اینهایی که تاریخ را نوشتهاند اتفاق دارند که ملاقات حاصل شده است؛ سَنهاش را کاری ندارم. اینکه جابر روز اربعین به کربلا آمده این هم در تاریخ مُسلَّم است؛ من نمیخواهم بحثهای تاریخی کنم؛ این هم مسلَّم است که خاندان حسین آمدند به کربلا. این را دارد که اینها وقتی که از شام حرکت کردند به منطقه عراق رسیدند به آن دلیل (راهنما) گفتند ما را از کربلا عبور بده؛ از آن طرف برو. او هم گوش کرد و آوردشان.
زیارت خاندان حسین(علیه السلام) از قتلگاه
من یک چیزی دیدم عجیب بود این، اینها آمدند، سید(رضوان الله تعالی علیه) نقل میکند که اینها که آمدند جابر آنجا بود، عدّهای از بنی هاشم آنجا بودند، آنجا مشغول سوگواری بودند؛ رسیدند. من این تعبیر را دیدم که من عین تعبیر را که در تاریخ دیدم این است که وقتی اینها رسیدند، اینها را بردند به آن محلی که حسین از مرکبش به زمین آمد. این تعبیر به «مَصرَع» که میکنند میدانید یعنی چه؟ یعنی آنها را میبرند آنجایی که حسین از مرکب به زمین آمده بود که ما از آن تعبیر میکنیم به «قتلگاه»؛ بردند آنجا اینها را...فقط یک تکّه من عرض میکنم راجع به زینب (سلام الله علیها)؛ مینویسد «إِنَّ زِینَب لَمّا وَصَلَت إِلی قَبرِ أَخیهَا الحُسَین(علیه السلام)»، وقتی رسید به مزار حسین (علیه السلام) «رَمَت بِنَفسِها مِن عَلا ظَهرِ النّاقَه»، میدانید چه کار کرد؟ صبر نکرد کسی بیاید پیادهاش کند؛ از بالای مرکب خودش را روی قبر انداخت؛ «وَ هیَ تَصرُخ صُراخاً عَالیا»، ناله میزد زینب؛ «وَ أَهوَت إِلی جَیبِها فَشَقَّته» دست برد و گریبان چاک کرد؛ «فَنادَت وا حُسَیناه...»
دریافت صوت پخش صوت دریافت فیلم پخش فیلم عکس ها