اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيم؛ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَلَمِين وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبينَ الطّاهِرين وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعين.
اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيم؛
«فَاتَّقُواْ اللَّهَ وَ أَطِيعُونِ وَ لَا تُطِيعُواْ أَمْرَ الْمُسْرِفِينَ الَّذِينَ يُفْسِدُونَ فىِ الْأَرْضِ وَ لَا يُصْلِحُونَ»
«اِنَّ الاِسلام بَدؤُهُ مُحَمَدیًّ وَ بَقاؤُهُ حُسِینیًّ»
مروری بر مباحث گذشته
بحث ما راجع به قیام و حرکت امام حسین(علیه السلام) بود که عرض کردم هدفمند و دارای ابعاد گوناگون بود و صحیفهای بود از درسهایی برای ابناء بشر، درسهای معرفتیِ معنوی، فضائلِ انسانی، دنیوی، اخروی، فردی، اجتماعی؛ این حرکت از نظر ظاهری در ارتباط با حفظ و حراست از دین اسلام از بدعتها بود و از نظر حرکت معنویِ باطنی، سیر الی الله تعالی بود. بالاخره بحث ما به اینجا کشیده شد که منشاء این حرکتها غیرت است، در دو اصطلاح اخلاقی و عرفانیاش که اینها را عرض کردم.
جلسه گذشته بحث ما به اینجا رسید که پیوندها، در پی دارد محبتها را و غیرت هم از آثار محبت است؛ هرچه محبت تشدید شود، غیرت هم تشدید میشود. غیرت به معنای اینکه حفظ و حراست کند نسبت به محبوبش آنچنان که عقل میگوید و شرع به او فرمان میدهد؛ عقلاً و شرعاً حراست از او میکند. قویترین پیوندها، پیوند فرزندی، یعنی پدر و فرزند، مادر و فرزند است؛ لذا شدیدترین محبتها غالباً در همین رابطه است. لذا باید در اینجا از نظر غیرت شدیدترین غیرتها را اَبَوین نسبت به اولاد به خرج بدهند برای حفظ و حراست او نسبت به اموری که عقل و شرع امر فرموده و لازم است. این یک مختصری بود. جلسه گذشته من وارد این بحث شدم؛ البته آن بحث مفصلی است و فقط فهرستوار عرض کردم.
علّت تأکید اسلام بر تربیت فرزند
اینکه ما در اسلام میبینیم نسبت به فرزند، یعنی اَبَوین در ربط با او، آدابی را حتی از انعقاد نطفه شروع میکند به بعد، این همه احکامی که در اسلام هست، آدابی که هست در باب فرزند و تأدیب نسبت به او، یعنی پرورش او از نظر روحانی، به این نکته این جلسه میخواهم اشاره کنم که این همه سفارش چرا؟ این چرا را میخواهم جواب بدهم. و آن این است که انسان وقتی که از این نشئه به نشئه دیگر کوچ میکند، میگویند این روابطی که داشته است منقطع میشود. یک سنخ روابط اعتباری است که آنها قطع میشود و تمام میشود؛ مثلاً فرض کنید رابطه با مال، رابطه اعتباری است و قطع میشود؛ تمام شد. یک اطلاقاتی ما داریم که میخواهم بگویم میشود گفت اینها جنبههای مُسامحی هم دارد. رابطهای که با انسانها داشته دراینجا آن قویترین رابطه، مربوط به قویترین پیوند است. چون من پیوندها را گفتم.
فرزند، دنباله وجودی پدر و مادر است
فرزند دنبالهی وجودی اَبَوین است؛ دنباله وجودی ابوین در این نشئه است. کأنّه مرتبهی نازله وجود پدر و مادر در اینجا است. سفارشها را حالا میگویم برای چیست. یعنی اینطور نیست که از این نشئه به طور کلی منقطع شده باشد؛ این رابطه هست. حالا بحث در این است که این رابطه جسمانی است که اینقدر روی آن دارند تکیه میکنند هم شرع و هم عقل یا نه؟ جواب: نه، صرف مسأله جسمانی نیست؛ این به اعتبار آن رابطه روحانی است. به این معنا که به هر مقدار این از نظر تربیتی روی او اثر گذاشته باشد، محصولِ عمل اوست. لذا ما میرسیم نسبت به مربّیان انسان که این بحث راجع به آنجاست؛ مربی اینجوری است که وقتی منتقل شد به آن عالم از مربّایش بهره میگیرد. حتی در باب سنن ما داریم «مَن سَنَّ سُنَّهً حَسَنَة»، نتیجهاش را میبرد؛ «سَنَّ سُنَّهَ سَیِّئَة»، وزرش را هم او میبرد. من اینهایی را که میگویم از خودم نیست؛ همه اینها معارف ماست.
فرزند، میراث حقیقی انسان
لذا میراث انسان مسأله مال نیست، این اطلاق به نظر من یک اطلاق مسامحی است؛ چون رابطه، رابطه اعتباری است که میگویند میراث. در فقه ما هم هست؛ نه که نیست. اما ارث حقیقی عبارت از آن چیزی است که تو اینجا تربیت کردی و رفتی و بعد بر طبق تربیت تو دارد عمل میکند؛ این میراث تو است. من در رابطه با روح گفتم، نه جسم. من خواستم بگویم این سفارشهایی که کردند، جهتش این است که چون این انسان از حین انعقاد نطفهاش در اختیار تو بود، در مقاطع گوناگون همهاش در اختیار تو بوده است و هرطور میخواستی میتوانستی این را بارَش بیاوری؛ در اختیار تو بود. اهمیت برای اینجاست.
فرزندان صالح، باقیات الصالحات پدر و مادر
اینکه ما در روایات داریم که جلسه گذشته من تعبیر کردم و گفتم که اینها صدقات جاریات هستند و اینکه ما داریم در باب باقیات الصالحات، گفتم اینها هستند؛ نه با پولهای شبههناک مسجد ساختن! گفتم اینها را دیشب، صریح هم گفتم؛ آن باقیات الصالحات نیست؛ پول شبههناک وِزرش را آنجا میبری. از پیغمبر اکرم، قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): «مِنْ سَعَادَةِ الرَّجُلِ الْوَلَدُ الصَّالِحُ »؛ این باقیات الصالحات تو است. در یک روایتی است از امام صادق(علیه السلام) که از پیغمبر اکرم نقل میکند: «مِيرَاثُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ عَبْدِهِ الْمُؤْمِنِ وَلَدٌ يَعْبُدُهُ مِنْ بَعْدِهِ»؛ یعنی آن میراث الهی تو که مؤمن هستی، آن فرزندی است که بعد از تو عبادت خدا بکند؛ یعنی در خط شرع باشد بعد از تو. بعد دارد «ثُمَّ تَلَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ آيَةَ زَكَرِيَّا رَبِّ فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا. يَرِثُنِي وَ يَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ وَ اجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيًّا»؛ زکریّا بچه میخواست؛ «هُنَالِكَ دَعَا زَكَرِيَّا رَبَّهُ قَالَ رَبِّ هَبْ لىِ مِن لَّدُنكَ ذُرِّيَّةً طَيِّبَةً إِنَّكَ سمَيعُ الدُّعَاءِ»؛ در یک روایتی است از امام صادق(علیه السلام) «مِيرَاثُ اللَّهِ مِنْ عَبْدِهِ الْمُؤْمِنِ الْوَلَدُ الصَّالِحُ يَسْتَغْفِرُ لَهُ». ما میبینیم ائمه ما(سلام الله علیهم اجمعین) اینها خوب برای ما تبیین هم کردند این را که چرا؛ جهت این است که این فرزند مرتبه نازله وجودی تو در این عالم است و اینجور نیست که تو انقطاع کلی پیدا کنی و از اینجا که رفتی دیگر نتوانی از این عالم بهره بگیری. این را بدانید که ما وقتی از اینجا میرویم اینجور نیست که نتوانیم از این نشئه بهره گیری کنیم؛ رفتیم تمام شد نیست؛ بهترین بهرهگیریهای انسان از این نشئه به وسیله فرزندش است؛ فرزندی که او را تربیت کرده است. بله، أبٌ عَلَّمَک هم داریم اما أَبٌ وَلَّدَک را دارم میگویم. بهترین بهرهگیری را میتوانی بکنی.
از خدا چنین فرزندی بخواه!
من یک وقت این روایت را خواندم، الآن هم میخوانم که امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود: «مَا سَأَلْتُ رَبِّي أَوْلَاداً نَضِرَ الْوَجْهِ»؛ من از خدا هیچ وقت بچه خوشگل نخواستم؛ سادهاش کردم برایتان! «وَ لَا سَأَلْتُهُ وَلَداً حَسَنَ الْقَامَةِ»؛ از خدا یک بچه خوشتیپ از نظر هیکل هم نخواستم؛ پس چه خواستی؟ «وَ لَكِنْ سَأَلْتُ رَبِّي أَوْلَاداً مُطِيعِينَ لِلَّهِ وَجِلِينَ مِنْهُ»؛ از خدا این را خواستم، بچهای که اطاعت خدا بکند، خداترس باشد؛ «حَتَّى إِذَا نَظَرْتُ إِلَيْهِ وَ هُوَ مُطِيعٌ لِلَّهِ قَرَّتْ عَيْنِي»؛ بهبه! وقتی که به او نگاه میکنم و میبینم اطاعت خدا میکند، چشمم روشن میشود. پس انقطاع اینجوری نیست.
اثر اعمال صالح فرزند برای والدین پس از مرگ
آن روایتی که پیغمبر اکرم نقل میکند از حضرت عیسی که خیلی بالای منبرها هم شنیدهاید دیگر که میگوید رفت قبرستان و رسید به یک قبری و دید صاحبش را دارند عذاب میکنند؛ سال دیگر آمد و دید نه، عذاب را برداشتهاند؛ خدایا این چه شده است؟ این که دیگر در این دنیا نیست تا بتواند کاری بکند؛ این آنجاست؛ خدایا، یا رب، چه خبر شده است!؟ «أَوحَی الله تعالی إِلی عیسی» این یک بچه گذاشته بود، تربیتش خوب بود، این فرزند شروع کرده است به کارهای خیر کردن، ثمره تربیت صحیح شرعی است روی این و اثرش دارد به او میرسد و عذاب این برداشته شد. شما اینها را ساده نگیرید؛ جزء معارف ما است. اینجور نیست که انقطاع کلی پیدا شود که نتواند آدم بهره بگیرد. نخیر، بهرهوری دارد. لذا این تعبیری را که در روایت دارد «ما وَرَّثَ والدٌ وَلَدَهُ أَفضَل مِن أَدَب»؛ بهترین میراث است.
سکینه(س) تربیت شده امام حسین(ع)
من چون بحثم راجع به حرکت امام حسین(علیه السلام) بود و گفتم که صحیفهای بود از دروس به ابناء بشر در روابط گوناگون، حالا اینجا یک شاهدی بیاورم. شما نگاه کنید امام حسین دختر تربیت کرد. حضرت سکینه؛ چند جا من بیاورم که این دختر ببینید چه میگوید در صحنه عاشورا؟ این درس نیست به ابناء بشر؟ سختترین لحظات کِی بود؟ موقعی بود حضرت زینب(سلام الله علیها)، عصر روز عاشورا آمد سراغ بدن امام حسین(علیه السلام)، حضرت سکینه هم با او بود. آنجا اول از عمهاش سؤال کرد که این بدن کیست؟ نشناخت؛ گفت این بدن پدر تو است. تا گفت بدن پدر تو، اولین جمله چه بود؟ «یا أَبتا أُنظُر إلی رُؤوسنا المکشوفة»؛ عجب تربیتی! بعد میگوید «عَمَّتیَ المَضروبَة». سختترین لحظات را میگویم. در شام، روایت سهل را من چند شب قبل برای شما نقل کردم. سهل صاعدی میگوید وقتی آمدم دیدم نیزهدارها آمدند و این کسانی را که سوار بر مرکب کردهاند را دیدم. چشمم افتاد به اولین مرکبی که آمد، دیدم بیبی آنجا نشسته است؛ رفتم جلو و به او سلام کردم؛ «من أَنتِ؟» شما کی هستید؟ گفت: «أَنا سَکینَهُ بِنتِ الحُسَین»، من سکینه دختر حسینم. میگوید از او سؤال کردم «هَل لک لی حاجة؟» کاری از دست من ساخته است برای تو بکنم؟ چه میگوید؟ میگوید برو به این نیزهدار بگو این سرها را ببرد، مردم به چهره ما نگاه نکنند. این را میگویند تربیت.
ضرورت تربیت عملی و اعتقادی فرزندان
ما، هم از نظر عملی داریم چه جور بارش بیاور، هم از نظر اعتقادی مراقبش باش که چه در سر او میکُنند؛ غیرت داشته باش. اینها غیرت پدر و مادر را میرساند که بچهشان، بچه انسانیِ الهی بشود، انسانیِ الهی. علی(علیه السلام) «عَلِّمُوا صِبْيَانَكُمْ مِنْ عِلْمِنَا مَا يَنْفَعُهُمُ اللَّهُ بِهِ لَا تَغْلِبْ عَلَيْهِمُ الْمُرْجِئَةُ بِرَأْيِهَا»؛ امام صادق(علیه السلام) «بَادِرُوا أَحْدَاثَكُمْ بِالْحَدِيثِ قَبْلَ أَنْ تَسْبِقَكُمْ إِلَيْهِمُ الْمُرْجِئَة»؛ حالا من اینها را برای شما معنا میکنم. بچههایتان را از نظر افکارشان از علم ما بیاموزید؛ با علوم ما هماهنگ کنید، قبل از آنکه دست اجانب بیاید و بخواهد اینها را برباید. علی(علیه السلام) میفرماید «صبیانکم» است، امام صادق میگوید «أَحداثَکُم»؛ آن میگوید بچهها، این میگوید جوانها. مبادرت کنید نسبت به جوانهایتان به حدیث قبل از آنکه بخواهند اینها باز بیایند.
خطر جریان فاسد اباحهگری
حالا من میگویم مرجئه چه کسانی بودند. یک گروهی بودند که مسلمان هم بودند؛ خیال نکنید که مسلمان نبودند؛ مسلمان بودند و جزء کفار نبودند؛ اما اینها افکارشان این بود که میگفتند اگر ایمان باشد، دیگر معصیت مُضرّ نیست. ببینید، کوسه و ریشپهن که میگویند همین است. ایمان که بود دیگر معصیت مُضرّ نیست. حالا ما نمیفهمیم که چه مؤمنی است که همهجور جنایت هم بکند، باز هم این هیچ ضرر به او نمیزند! این خیلی عجیب است! داشتند این افکار را نشر میدادند و جامعه را به فساد میکشاندند. دلت را پاک کن، صاف کن، بقیه سهل است. همین مرجئه در هر عصری هست؛ فقط بینام و نشان است. به تعبیری اباحهگری را ترویج میکردند. مواظب باشید اینها را در سر این بچهها نکنند. من روایت متعددی دیدم این دوتایش را من نقل کردم؛ چون یکیاش تعبیر صبیان داشت، یکی هم احداث بود؛ اینها را به ترتیب هم خواندم.
تأکید اسلام بر تعقّل، حقیقت و شعور
مراقبش باش چه در سر او میکنند. نگذار خرافه بیاید جای حقیقت را در ذهن این بچه بگیرد؛ نگذار جهالت ببیاید جای عقلانیت را بگیرد؛ نگذار فریبکاری بیاید جای واقعیت را بگیرد؛ نگذار شعار بیاید جای شعور را بگیرد؛ بعد هم نتوانی هیچ جور کنترلش کنی. نگذارید. بعد هم در سرت بزنی، هیچ فایده هم ندارد. این همه به ما سفارش کردهاند. تعقل، حقیقت، واقعیت، شعور. حواست را جمع کن؛ هم از نظر افکارش که دارند به او چه تزریق میکنند، هم از نظر اعمالش؛ یک وقت سوقش ندهند به اباحهگری. غیرت پدر و مادر اقتضا میکند این را، که این فرزند را انسانیاش کنی و الهیاش کنی. میگویم انسانی، چون حتی یک سنخ از این امور اصلاً حیوانی است؛ از انسانیت هم به دور است.
همآغوشی حبّ اهل بیت(ع) با طاعات و عبادات
ما در معارف خودمان در روابط گوناگون داریم. من یک سؤال بکنم بعد به مناسبت این روایت را میخوانم از امام هشتم(علیه السلام)؛ ما جزء معارفمان هست، آن چیزی که برای ما نقش کلیدی دارد، واقعاً هم اینطور است که نقش کلیدی دارد که حتی در باب قبولی حسنات ما اعتقاد هم به آن داریم، میدانید چیست؟ حبّ آل محمد(صلوات الله علیهم اجمعین) است. ولی همین را شما ببینید خودشان چه جوری برای ما تبیین میکنند؛ به مناسبت ایّام روایت از امام هشتم(علیه السلام) میخوانم. امام هشتم(علیه السلام) فرمود: «لَا تَدَعُوا الْعَمَلَ الصَّالِحَ وَ الِاجْتِهَادَ فِي الْعِبَادَةِ اتِّكَالًا عَلَى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ(صلوات الله علیهم اجمعین)»؛ عمل صالح و کوشش در عبادت، یعنی همین احکام عملیّه اسلامیّه، اینها را رها نکنی روی جهت اینکه من دوست دارم آنها را، به اتّکا این حُبّت به آل محمد(ع) سراغ اباحهگری نروی؛ من چون این را بحث کردم یک وقتی که اگر بروی آن حبّ را هم از تو میگیرند؛ حواست جمع باشد. اینجا بعد در مقابل میفرماید: «لَا تَدَعُوا حُبَّ آلِ مُحَمَّدٍ وَ التَّسْلِيمَ لِأَمْرِهِمْ اتِّكَالًا عَلَى الْعِبَادَة»؛ از این طرف هم خیال نکنی که این عبادت تو بدون حبّ آنها، برای تو بُردی دارد؛ این هم نیست. «فَإِنَّهُ لَا يُقْبَلُ أَحَدُهُمَا دُونَ الْآخَر» کجایی تو!؟ اینجور نیست که این قبول شود و کارت را بسازد و تو را درست کند؛ نه اصلا و ابدا، اینها با هم همآغوشند؛ هم باید از نظر عملی غیرت به خرج بدهی، و هم از نظر درونی. جلسه گذشته چون من این روایت را خواندم راجع به اینکه اینها را تأدیب کنید به حبّ ما، تکرار نمیکنم. در هر دو رابطه این وظیفهات است، پدر، مادر؛ گفتم محیط خانوادگی، در رأس محیطهایی است که انسان در او ساخته میشود؛ غالباً این است.
خدا حاجت بندهاش را فراموش نمیکند
دیگر من بروم سراغ توسلم. دو ماه محرم و صفر تمام شد. شب آخر جلسه ما هم هست. خدا را شاهد میگیرم همین امروز که مطالعه میکردم یکباره به ذهنم آمد، گفتم ما کاری نکردیم که مزدی بخواهیم؛ اصلا و ابدا؛ اصلا بنده مزد نمیخواهم؛ هیچی؛ تقاضای مزد ندارم؛ اما یک چیزی هست که جلسه گذشته گفتم و آن این است که چون اینها کریمند، بدون درخواست میدهند. شما میدانید که ما چه میخواهیم، تمام ما که اینجا جمع شدیم، اعتقاد ما این است که شما میدانید. ما حتی در باب دعا هم داریم که چه بسا شخص میرود دعا کند حوائجش را بگوید، یک حاجتش یادش میرود، اما خدا یادش نمیرود. در روایت دارد که خدا یادش نمیرود. با اینکه حاجتت را نگفتهای؛ میآیی، ناراحتی، ای وای من این را نگفتم، یادم رفت، اما هر چه در ذهنت بوده خدا همان را میدهد.
دو پاره تن پیغمبر اکرم(ص)؛ فاطمه زهراء(س) و امام رضا(ع)
من امشب میخواهم بروم درِ دو خانه که اینها آنجور که از لسان پیغمبر اکرم نقل شده یک وجه مشترک دارند؛ البته یک وجه مشترک دارند، یک وجهی هم دارند که مشترک نیستند، اختلاف دارند. اما وجه مشترکشان این است که در روایات داریم که پیغمبر فرمود اینها پاره تن من هستند. راجع به امام هشتم پاره تن من در طوس دفن میشود. علی ابن موسی الرضا(سلام الله علیه) پاره تن پیغمبر است. امروز به ذهنم اینها آمده که گفتم به امام هشتم رؤوف میگویند، لقبش رؤوف است؛ امام حسن کریم است، اما این رؤوف است؛ برای آن مهربانی خاصی است که او دارد. من نمیتوانم به مخیلهام بیاورم که امشب به ما محبت نکند. التماس دعا..
یا ابالحسن الرضا...
من یک مختصری میگویم. در روایت دارد وقتی مأمون (لعنة الله علیه) با اصرار آن سم را به حضرت خوراند، فاصلهای نشد؛ شدت زهر به قدری بود که امام هشتم پنجاه بار بلند شد و حرکت کرد. این روایت را برای ما نقل کردهاند؛ حتی ترسیم که کردهاند حالت آقا را از نظر بیرونی، «یَتَمَلمَلُ تَمَلمُلَ السَّلیم»؛ یعنی مثل مارگزیده به خودش میپیچید. هیچ کدام از ائمه ما را یک چنین سمی نخوراندند که به امام هشتم خوراندند که چند ساعت به او مهلت نداد. حضرت وقتی آمد در سرای خودش، رفت در حجره خودش، در بستر به اباصلت فرمود همه درها را ببند؛ هیچ کسی را راه نده. اباصلت میگوید من در وسط سرا و حیاط ایستاده بودم؛ محزون، مغموم، اندوهگین، خدایا چه میشود؟ یک وقت دیدم یک نوجوانی در خانه پیدایش شد؛ تعجب کردم؛ رفتم جلو، گفتم آقا من همه درها را بسته بودم، از کجا وارد شدید؟ رو کرد به من گفت آن خدای قادری که من را از مدینه به طوس به یک لحظه آورد، از درب بسته هم وارد میکند. عرض کردم شما که هستید؟ فرمود منم حجت خدا بر تو، منم محمد ابن علی. من آمدهام پدر مظلوم معصوم مسموم خودم را ببینم و با او وداع کنم. دیدم حرکت کرد رفت به حجرهای که امام هشتم(علیه السلام) بود. میگوید وارد حجره شد؛ تا چشم امام هشتم(علیه السلام) به این نوجوان افتاد، از بستر بلند شد، او را در بغل گرفت، به سینهاش چسباند، بین دو دیدهاش را میبوسید. یا اباالحسن الرضا، یا اباالحسن الرضا، ما را محروم نمیکنی؛ ما همه به امید آمدیم اینجا؛ به جوادت قسمت میدهم، که خیلی دوستش داشتی، بغلش کردی، به سینهات چسباندی، بوسه بر او زدی، امشب حاجتهای ما را بده...
یا فاطمة الزهرا...
اما درِ خانه دوم؛ این خانه درش با آن خانه فرق میکند. این خانه درش نیمسوخته است... یا زهرا، یا زهرا، یا فاطمة الزهرا،... ما را محروم نکن ای بیبی؛ من چند تا جمله نقل میکنم از روایت؛ متن روایت را میخوانم؛ روایت را محدث قمی از خود زهرا(سلام الله علیها) نقل میکند؛ صحنه درب را... «وَ رَكَلَ الْبَابَ بِرِجْلِه»، چنان لگد به در زد؛ «فَرَدَّهُ عَلَيَّ»، درب نیمسوخته را روی من انداخت؛ «وَ أَنَا حَامِلٌ»، من حامله بودم، من باردار بودم؛ «فَسَقَطْتُ لِوَجْهِي»، من به رو به زمین افتادم؛ «وَ النَّارُ تَسْعَرُ وَ تَسْفَعُ وَجْهِي»، آتش زبانه میکشید، صورت من را میسوزاند؛ «فَضَرَبَنِي بِيَدِه»، با دستش سیلی به صورت من زد؛ «حَتَّى انْتَثَرَ قُرْطِي مِنْ أُذُنِي»، چنان محکم زد که گوشوارههایم پراکنده شد...
دریافت صوت پخش صوت دریافت فیلم پخش فیلم